از اسپانيا بودند، ابن اَبّار بلنسي در تونس، ابن سعيد غرناطي در دمشق يا تونس.
5. مسلمانان شرقي. (صرفنظر از ايرانيان و شامل مسيحيان عربينويس) در آن هنگام، شام و مصر تحت فرمان مماليك، كشور واحدي را تشكيل ميداد، از سوي ديگر، عراق و ايران تحت سلطهٴ مغول قرار داشت، از اين رو، بهتر است مورخان شرقي را دو گروه كنيم: نخست مصريان و شامياني كه به عربي مينوشتند، و شامل دو تن مسيحي بودند؛ دوم ايرانياني كه به فارسي مينوشتند. هريك از اين گروه ممتازتر از ساير گروههاي اين عصر بودند؛ و اگر هر دو را با هم در نظر بگيريم تفاوتشان خيلي چشمگيرتر ميشود.
قبلاً، از تاريخ حلب ابن العديم (وفات: 1262) سخن گفتهايم. ابوشامه كتاب مشابهي را دربارهٴ دمشق تأليف كرد؛ يا به عبارت دقيقتر، ابوشامه ذيل
تاريخ دمشق ابن عساكر را نوشت.
همو تاريخ سلطنت نورالدين وصلاحالدين را تأليف كرد، و بر كتاب اخير شرحي ضميمه كرد دربارهٴ رويدادهاي متقدم تا سال 1266. يكي ديگر از تاريخهاي عصر ايوبي به وسيلهٴ ابن واصل تأليف شد، و علي بن عبدالرحمن در 1295، بر آن ذيلي نوشت.
دو تاريخ حلب و دمشق، كه در بالا نام بردم، به سبك اسلامي و بيشتر حاوي تراجم احوال مشاهير بود. قبلاً توجه خواننده را به علايق مسلمانان در زمينهٴ تهيهٴ مجموعههاي تراجم احوال جلب كردهام. يكي از گرانبهاترين اين مجموعهها از نظر كار ما عيونالاٴنبأ
تأليف ابن ابي اُصَيْبِعه است؛ كه در حدود 1242، فراهم شد؛ ولي اندكي پيش از مرگش و در 1270، آن را حك و اصلاح كرد. يكي ديگر از اينگونه مجموعهها وَفَياتالاٴعيان ابن خلكان است كه نه فقط از علما، بلكه از همهگونه مشاهير و معاريف بحث ميكند. ابن خلكان را بوزوِل1 شرق ناميدن خطاست، ولي شرح حال او به همان اندازه كه دقيق است سرگرمكننده هم هست، و مجموعهٴ آن در نوع خود بينظير است. دو نويسنده در سدهٴ چهاردهم، بر آن ذيل نوشتند، و تابه امروز معروفترين فرهنگ شرح حالي اسلامي است.
هنوز بايد از دو مسيحي ياد كنيم، به نامهاي ابن راهب و ابن عميد. در مورد ارتباط آنان با گروه اسلامي جاي بحث است. به هر حال عليٰرغم اين كه آنان دين ديگري داشتند با اين گروه بيش از هر گروه ديگري مربوط بودند. همچنان كه امروز يك سوري مقيم نيويورك بيشتر مبين فضل آمريكا خواهد بود تا محيط كشور خويش؛ يعني به محض اين كه زبان انگليسي به صورت زبان معمولي او درميآيد. اصل اساسي اين است؛ دو مسيحي كه ميخواهم از آنها سخن بگويم